تبليغاتX
دوست گو یار شود، عالمی دشمن باش

آرزو: میل است به اصل خود؛ با اندک آگاهی و علم به بعضی از اصل و مقصد.

 

محبت: دوستی را گویند بی سبب و علاقه و بی حرکتی؛ با حق سبحانه و تعالی.

 

مهر: میل به اصل خود است با وجود علم و آگاهی از لذت دریافت مقصد.

 

محبوب: حق تعالی را گویند.

 

طلب: جستن حق را گویند؛ اعم از آنکه دوست دارند یا نه بلکه بیشتر از عبدیت و معبودیت بود.

 

طالب: جوینده حق را گویند از راه عبودیت؛ نه از راه دوستی.

 

مطلوب: حق تعالی را گویند وقتی جوینده عام تر از آن باشد که به دوستی منسوب باشد.

 

سر: جذبه الهی را گویند؛ گاه سلوک بر او مقدم و گاه او بر سلوک.

 

حسن: جمعیت کمالات را گویند در یک ذات؛ و این جز حق تعالی نباشد.

 

جمال: ظاهر کردن کمالات معشوق است به جهت زیادتی رغبت طلب عاشق.

 

جلال: ظاهر کردن بزرگی معشوق است از جهت استغنا از عاشق و نفی غرور عاشق و اثبات بیچارگی او و بزرگی معشوق.

 

لقا: ظهور معشوق است چنانکه عاشق را یقین حاصل شود که اوست.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:57  توسط حسین  | 

 

مطالب امروز برگرفته از كتاب شناخت شاخص هاي عرفاني اثر:

ملا محسن فيض كاشاني

 

گاهي كه عارف را شوق لقاي محبوب حقيقي غلبه كند تقرب به او جسته در وصف حقيقت سخن در پرده مي گويد و بويي از رحيق مختوم به مشام اهل عرفان مي رساند.

الفاظي كه عارف در شعر خويش به كار مي برد معنايي وسيع تر از ظاهر لفظ دارد كه معمولا عوام به ظاهر آن اكتفا مي كنند.

در اين جا مي خواهيم به اين ظرايف پي ببريم.

 

رخ: عبارتست از تجلي جمال الهي به صفت لطف مانند لطيف و رئوف و تواب و محيي و هادي و وهاب.

 

زلف: عبارت است از تجلي جلال الهي به صفت قهر مانند مانع و قابض و قهار و مضل و ضار.

 

آينه روي زيبا را با تجلي جمالي لطف از روي روشني و نور مناسبتي تمام وسلسله زلف چليپا را با تجلي جلالي قهر ار جهت تيرگي و ظلمت و خفا مشابهتي است.

 

هر آن چيزي كه در عالم عيانست

چو عكسي زآفتاب آن جهان است

تجلي گه جمال و گه جلال است

رخ و زلف آن معاني را مثال است

صفات حق تعالي لطف و قهر است

رخ و زلف بتان را زان دو بهر است

ندارد عالم معني نهايت

كجا بيند مر او را چشم غايت

كه محسوسات از آن عالم چو سايه است

كه اين چون طفل و آن مانند دايه است

ولي تشبيه كلي نيست ممكن

زجستجوي او مي باش ساكن

نظر كن در معاني سوي غايت

لوازم را يكايك كن رعايت

 

از تضاد اسما و صفات در عالم به كجي زلف و پيچش آن اشاره كنند.

از تغييرات و تبديلات سلسله موجودات كه هر ساعتي به نوعي و حقيقتي ديگر است به بيقراري زلف تعبير مي كنند.

 

باقي  اگر عمر باقي بود.

هنرآموز سه تار _ حسين  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 21:9  توسط حسین  |