|
|
|
|
|
خواجه عبد الله انصاری:
بنده آنی که در بند آنی. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:21 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:55 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
درود بر تو ای بزرگترین ماه خدا، و ای عید اولیا و دوستان خدا. سلام بر تو ای گرامی ترین مصاحب و یار در اوقاتی که با ما بودی... سلام بر تو ای همسایه ای که دلها به برکتت نرم شد، وگناهان در آن
کم شد. سلام بر تو ای یاوری که ما را در برابر شیطان کمک می کند... سلام بر تو که چقدر گناهان را محو نمودی، وچقدر عیب ها را پوشاندی. درود بر تو و بر شب قدری که از هزار ماه بهتر است.
دعای ۴۵ صحیفه سجادیه
یا علی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:55 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
مردان خدا پرده پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند هر دست که دادند از آن دست گرفتند هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند فریاد که در رهگذر آدم خاکی بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدند همت طلب از باطن پیران سحر خیز زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند زنهار، مزن دست به دامان گروهی کز حق ببریدند و به باطل گرویدند چون خلق درآیند به بازار حقیقت ترسم نفروشند متاعی که خریدند کوتاه نظر، غافل از آن سرو بلند است کاین جامه به اندازه هر کس نبریدند مرغان نظرباز سبک سیر، فروغی از دامگه خاک بر افلاک پریدند یا علی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14:59 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
قال الله:
عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی. بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل خودم کنم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 14:13 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
پيغمبر فرموده كه خدا مي فرمايد: چون بنده من در اثر عبادت و اعمال نيك
ديگر به من نزديك شود؛ من او را دوست
خواهم داشت؛ نتيجتا من گوش او خواهم
بودكه با من مي شنود؛ و چشم او خواهم
بود كه با من مي بيند؛ و زبان و دست او
خواهم بود كه با توسط من مي گويد و مي
گیرد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 9:36 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
از آثار موسيقي دانان گذشته چون فارابي، ابن سينا، ابوالفرج اصفهاني و عبدالقادر مراغي اينچنين برمي آيد كه موسيقي عملي از نظر ايشان عمدتا به 12 مقام مهم تقسيم مي شده است. اين مقام ها عبارت بوده اند از:عشاق، نوا، بوسليك، راست، عراق، اصفهان، زيرافكند، بزرگ، زنگوله، راهوي، حسيني و حجاز. گرچه تمامي اين اسامي امروز نيز به عنوان اسم گوشه، آواز و يا دستگاه مورد استفاده است ليكن با مرور زمان تقسيمات موسيقي ايراني دستخوش دگرگوني شده است. تا آنجا كه اطلاع داريم موسيقي كلاسيك امروز ايران از طريق آقا علي اكبر فراهاني (نوازنده زبردست تار در عهد قاجار) و برادرش آقا غلام حسين به دو فرزند آقا علي اكبر به نام هاي آقا حسين قلي و ميرزا عبدالله منتقل شده است و اين دو استاد مكتب بزرگي جهت آموزش موسيقي در تهران داير نمودند. در اين مكتب، موسيقي ايراني از دوازده مجموعه (هفت دستگاه و پنج آواز) تشكيل مي شود. هفت دستگاه عبارتند از: ماهور، شور، سه گاه، چهارگاه، همايون، نوا و راست پنجگاه. پنج آواز عبارتند از: بيات اصفهان، بيات ترك (بيات زند)، افشاري، ابوعطا و دشتي. با وجودي كه مبنا و پايه اصولي مشخصي در اين تقسيم بندي وجود ندارد؛ ولي نظريه هفت دستگاه و پنج آواز تاكنون باقي است. بايد گفت كه اين مجموعه ها تركيب هاي مختلفي از گوشه هاي متنوع موسيقي ايراني مي باشد كه بيشتر جهت آموزش قرار مي گرفته اند و در مجموع؛ رديف موسيقي ايراني را تشكيل مي دهند. در حقيقت بايد گفت كه دستگاه يا مقام، مبين موسيقي ايراني و نمايانگر يك شخصيت واحد نيست بلكه آنچه استقلال و وحدت در آن به چشم مي خورد گوشه است. موسيقي كلاسيك ايران مجموعه اي است از گوشه هاي مختلف. تعداد اين گوشه ها به بيش از دويست نغمه گوناگون مي رسد. دستگاه تركيبي است از گوشه ها كه به انتخاب هنرمند تركيب مي شود و حدود مشخص ندارد. به عبارت ديگر دستگاه در ذهن موسيقيدان فاقد الگوي واحد و معيني است. گوشه هاي موسيقي ايراني، خاصيت انعطاف پذيري دارند ومي توانند در قالب هاي گوناگون همچون پيش درآمد ، تصنيف، رنگ يا چهارمضراب قرار گيرند. كيفيت و خاصيت موسيقي ايراني در همين جاست كه موسيقي دان ورزيده اين امكان را دارد كه از انعطاف پذيري گوشه ها استفاده كرده و در حد ذوق و پسندش الگوي ذهني خود را هر زمان لباسي ديگر ديگر پوشانيده و به صحنه بفرستد. اگر سوال شود كه شكل اصلي و تغيير نيافته گوشه ها به چه صورت است بايد گفت كه به دليل مرور زمان و خاصيت انعطاف پذيري گوشه ها، دسترسي به اين الگوي اوليه ممكن نيست و تنها جلوه هاي گوناگون آن را مي توان از آثار موسيقيدانان ورزيده و با تجربه دريافت و استنباط نمود. جلال ذوالفنون |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:59 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
بوذاسف : بیان فرما حسنات وسیئات را؟ بلوهر: حسنات صدق و راستی نیت و گفتار و کردار است. و سیئات بدی نیت و بدی گفتار و کردار است. بوذاسف : نیکی و صدق نیت کدام است؟ بلوهر: اعتدال و میانه روی در قصد و همت. بوذاسف : چیست بدی کردار؟ بلوهر: معصیت پروردگار نمودن. پرسید : بفرما چگونه حاصل می شود میانه روی در قصد و همت؟ گفت : به این که پیوسته متذکر فنا و زوال دنیا با شی و همت گماری بر ترک اموری که موجب غضب الهی و وبال اخروی می شود. پرسید : چه چیز است موجب عزیز بودن؟ گفت : تقوی و پرهیزکاری ازآنچه خدا آن را نهی فرموده. پرسید : راستی کدام است؟ گفت : آن است که خود را فریب ندهی و با خود دروغ نگویی. پرسید : کدام خصلت خلایق پسندیده تر و نایاب تر است؟ گفت : تواضع و فروتنی و نرمی سخن با برادران مومن. پرسید : کدام عبادت بهتر است؟ گفت : دل را به یاد خدا و محبت او داشتن. پرسید : کدام یک از فضیلت ها برتر است؟ گفت : راضی شدن به آنچه کافی باشد از روزی. پرسید : کدام یک از مردم پسندیده تر است؟ آن کس که گمانش به پروردگار خود نیکوتر باشد و ترک محرمات الهی بیشتر بنماید وغفلتش از یاد خدا و یاد مرگ و کوتاهی عمر کمتر باشد. گفت و شنید بالا مربوط به داستان بودا است. که بعضی او را از پیامبران الهی می دانند. بودا فرزند پادشاهی است که از امور دین و... اطلاع ندارد. درویشی به نام بلوهر به او مطالبی را می آموزد. وبا عث می شود که بودا ( بوذاسف ) به حقیقت برسد. یا علی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 21:42 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
اهل معرفت گفته اندكه روزه سه مرتبه دارد: 1- روزه عوام 2- روزه خواص 3- روزه اخص خواص روزه عوام مراقبت جسم و مهار آن از چيزهايي است كه روزه را باطل مي كند. مانند خوردن وآشاميدن. روزه خواص نگهداري چشم و گوش و زبان و ديگر اعضاي بدن است از گناه و معصيت، يعني ايشان به پرهيز از چيزهايي كه روزه را باطل مي كند بسنده نمي كنند. روزه اخص خواص يعني عده بسيار اندكي از ميان خواص نگه داري و مراقبت فكر و قلب از انديشيدن و دل سپردن به غير خدا است. اين گروه افزون بر پرهيز از مبطلات روزه و اجتناب از معصيت، از دل سپردن به چيزهايي كه مانع از تقرب بنده به درگاه خدا مي شود خودداري مي كنند.
یا دلیل المتحیرین
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 13:31 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
آرزو: میل است به اصل خود؛ با اندک آگاهی و علم به بعضی از اصل و مقصد. محبت: دوستی را گویند بی سبب و علاقه و بی حرکتی؛ با حق سبحانه و تعالی. مهر: میل به اصل خود است با وجود علم و آگاهی از لذت دریافت مقصد. محبوب: حق تعالی را گویند. طلب: جستن حق را گویند؛ اعم از آنکه دوست دارند یا نه بلکه بیشتر از عبدیت و معبودیت بود. طالب: جوینده حق را گویند از راه عبودیت؛ نه از راه دوستی. مطلوب: حق تعالی را گویند وقتی جوینده عام تر از آن باشد که به دوستی منسوب باشد. سر: جذبه الهی را گویند؛ گاه سلوک بر او مقدم و گاه او بر سلوک.
حسن: جمعیت کمالات را گویند در یک ذات؛ و این جز حق تعالی نباشد. جمال: ظاهر کردن کمالات معشوق است به جهت زیادتی رغبت طلب عاشق. جلال: ظاهر کردن بزرگی معشوق است از جهت استغنا از عاشق و نفی غرور عاشق و اثبات بیچارگی او و بزرگی معشوق. لقا: ظهور معشوق است چنانکه عاشق را یقین حاصل شود که اوست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:57 توسط حسین
|
|
||